من باید باور کنم کتاب جان سارنو درد مزمن من را درمان کرد

Leer en Español

هر بار که کسی به من می‌گوید که پشتش او را به دردسر می‌اندازد، قبل از شروع به صحبت کردن صدایم را پایین می‌آورم: “قسم می‌خورم که وووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو نمی‌کنم») نمی‌کنم نیستم، اما…

بگذارید کمی به عقب برگردم. برای بیش از یک دهه، من یک ضربان تقریباً ثابت در پیریفورمیس چپ، یک عضله کوچک در عمق باسن، داشتم. سعی کردم آن را با فیزیوتراپی، سونوگرافی و تزریق بوتاکس درمان کنم. حتی در یک مقطع، جراحی را برای بریدن عضله به نصف در نظر گرفتم تا عصب سیاتیک را که زیر آن قرار دارد، از حالت فشرده خارج کنم.

سپس، در سال 2011، یک نسخه کتابخانه از کتاب پرفروش سال 1991 “درمان کمر درد: ارتباط ذهن و بدن” را برداشتم. این ادعا می‌کرد که برای منحرف کردن بیمار از اضطراب سرکوب‌شده، خشم یا احساس حقارت، مغز با کاهش جریان خون در عضلات و اعصاب، درد در گردن، شانه‌ها، پشت و باسن ایجاد می‌کند.

نویسنده کتاب، دکتر جان سارنو، یک پزشک توانبخشی در دانشگاه نیویورک و چیزی شبیه یک بشارت بود که روشی را مطرح می کرد که با حکایات مربوط به تمرین خود و شهادت های پرشور بیمارانی مانند هاوارد استرن یا لری دیوید، که بهبودی او را از پشت شرح می دادند، تقویت شده بود. درد به عنوان “نزدیک ترین چیزی که تا به حال در زندگی ام به یک تجربه مذهبی داشته ام.”

به گفته دکتر سارنو، تقریباً تمام دردهای مزمن ناشی از احساسات سرکوب شده است. به گفته او، با انجام روان‌درمانی یا روزنامه‌نگاری در مورد آنها، می‌توانید آنها را از ناخودآگاه خود بیرون بکشید – و بدون دارو، جراحی یا تمرینات خاص خود را درمان کنید. روزنامه نگاری را انتخاب کردم و شروع کردم به نوشتن لیست های طولانی از هر چیزی که عصبانی، ناامن یا نگران بودم.

من از منطق مرتب نظریه دکتر سارنو قدردانی کردم: درد عاطفی باعث درد فیزیکی می شود. و از این اطمینان خاطر به من خوشم آمد که اگرچه درد من از راه رفتن بد یا وضعیت خواب من ناشی نمی شود، اما واقعی است. من نکرد مثل اینکه هیچ کس در جامعه پزشکی به نظر نمی رسد که با دکتر سارنو طرف شود، یا اینکه او هیچ مطالعه ای برای حمایت از برنامه خود نداشته است.

اما نمی‌توانستم انکار کنم که برای من کارآمد بود. پس از از بین بردن احساسات منفی یک دفتر خاطرات در طول چهار ماه، – علی رغم ناباوری ام – درمان شدم.

بعد از آن خیلی به دکتر سارنو فکر نکردم تا اینکه در ماه مه امسال به دلیل درد در قسمت داخلی ران خود را در فیزیوتراپی دیدم. فیزیوتراپیستم تعدادی تمرین به من اختصاص داد و من هر روز آنها را انجام می دادم. در تمام مدت نگران بودم: اگر فیزیوتراپی دوباره شکست بخورد، آیا باید به فهرست بندی جامع مشکلاتم برگردم؟ آیا ادعاهای دکتر سارنو حتی آب را هم نگه داشت؟

تور واگر، استاد علوم اعصاب در کالج دارتموث و مدیر آزمایشگاه علوم اعصاب شناختی و عاطفی آن، می‌گوید: «این ایده اکنون جریان اصلی است که بخش قابل توجهی از مردم را می‌توان با بازنگری در علل دردشان کمک کرد.» “اما این با این ایده که رابطه حل نشده شما با مادرتان به صورت درد ظاهر می شود متفاوت است.”

دکتر واگر گفت که اکثر دانشمندان اکنون بر این باورند که درد همیشه چیزی نیست که از بدن شروع شود و توسط مغز حس شود. می تواند به خودی خود یک بیماری باشد.

تقریباً 85 درصد از کمردردها و 78 درصد از سردردها محرک قابل شناسایی ندارند، با این حال تعداد کمی از دانشمندان می گویند که تمام یا حتی بیشتر دردهای مزمن صرفاً روانی هستند. همچنین دلایل اجتماعی و بیولوژیکی برای درد وجود دارد. دانیل کلاو، استاد بیهوشی، پزشکی و روانپزشکی در دانشگاه میشیگان و مدیر مرکز تحقیقات درد مزمن و خستگی، گفت: در بیشتر افراد، این سه مورد تلاقی است. متأسفم، یک سری از افراد هستند که روش سارنو برای آنها کارساز نیست.

امروزه، رویکرد مشابهی با روش دکتر سارنو، آگاهی هیجانی و تئوری بیان است که در آن بیماران احساساتی را که از آنها دوری می‌کرده‌اند شناسایی و ابراز می‌کنند. نشان داده شده است که نه تنها درد را در افراد مبتلا به فیبرومیالژیا و درد مزمن اسکلتی عضلانی کاهش می دهد، بلکه بهترین روش برای درمان درد مزمن (همراه با ماساژ و درمان شناختی رفتاری) توسط وزارت بهداشت و خدمات انسانی در نظر گرفته شده است.

اما چگونه مغز در وهله اول باعث ایجاد درد مزمن می شود؟ به گفته دکتر واگر، نظریه دکتر سارنو مبنی بر اینکه مغز ما از درد استفاده می کند تا با قطع جریان خون در عضلات، ما را از احساسات منفی منحرف کند.

به جای جریان خون، دانشمندان اکنون به سیستم عصبی نگاه می کنند تا درد مزمنی را که ناشی از آسیب عصبی یا بافتی نیست، درک کنند. اساساً مدار مغز شما دچار اختلال می شود، طولانی شدن، تقویت و احتمالاً حتی ایجاد درد.

دکتر واگر گفت که ما به طور کامل مکانیسم های این را نمی دانیم، اما “ما می دانیم که عوامل استرس زا می توانند التهاب را در نخاع و مغز تحریک کنند، که با احساس درد بیشتر مرتبط است.” بدبختی های اولیه مانند کودک آزاری، مشکلات اقتصادی، خشونت و بی توجهی نیز با درد مزمن مرتبط است.

پیچیده تر کردن همه چیز: درد می تواند درد بیشتری ایجاد کند. به عنوان مثال، یک آسیب ممکن است صدای پاسخ درد شما را به صدمات بعدی افزایش دهد. استرس ممکن است باعث شود که درد مدت‌ها پس از بهبودی آسیب باقی بماند. و اگر کمرتان تکان بخورد و شروع کنید به تصور همه راه‌هایی که ممکن است بدتر شود، این ترس می‌تواند درد شما را تشدید کند، که ممکن است باعث شود از فعالیت بدنی خودداری کنید، که سپس درد را بدتر می‌کند. کارشناسان این را چرخه درد می نامند.

در اینجا، تصور دکتر سارنو از مغز که باعث درد می شود تا حدی درست بود. تحقیقات نشان می دهد که فاجعه سازی می تواند درد حاد را به درد مزمن تبدیل کند و فعالیت در نواحی مغز مربوط به پیش بینی و توجه به درد را افزایش دهد. این یکی از دلایلی است که پزشکان شروع به درمان اختلالات درد مانند اختلالات اضطرابی می کنند و بیماران را تشویق به ورزش می کنند تا بتوانند بر ترس خود از حرکت غلبه کنند. در حالی که یک بیمار مضطرب اجتماعی ممکن است گام های کوچکی برای صحبت با غریبه ها بردارد، برای مثال، بیمار مبتلا به کمردرد ممکن است شروع به دویدن یا دوچرخه سواری کند.

به گفته دکتر هوارد شوبینر، یکی از شاگردان دکتر سارنو، نتیجه نهایی این است که “همه دردها واقعی هستند و تمام دردها توسط مغز ایجاد می شوند.” امروز دکتر شوبینر مدیر برنامه پزشکی ذهن بدن در ساوتفیلد، میشینه، و استاد بالینی در کالج پزشکی انسانی دانشگاه ایالتی میشیگان است.

او گفت: “درد چه در اثر استرس یا آسیب جسمی ایجاد شود، مغز این احساسات را ایجاد می کند.” “و – این یک مفهوم شگفت‌انگیز است – فقط منعکس‌کننده احساسش نیست، بلکه تصمیم‌گیری در مورد روشن یا خاموش کردن درد است.”

بنابراین، با این منطق، همه دردها هم در بدن و هم در مغز است. به همین دلیل است که وقتی در ژوئیه پس از هشت هفته فیزیوتراپی درد مجرای من متوقف شد، انرژی ذهنی زیادی صرف نکردم تا بفهمم چه چیزی موثر بوده است: خود تمرین‌ها، فیزیوتراپیست من به من اجازه ادامه کار را داد. ورزش کردن، فرصتی هفته ای یک بار برای صحبت با او در مورد حرکت اخیرم و سایر عوامل استرس زا که به طور بالقوه به درد من کمک می کنند یا (به احتمال زیاد) همه موارد فوق.

در پایان، دکتر سارنو در مورد کمک به ورزش، نه مانع، بهبودی و در مورد ارتباط بین درد عاطفی و جسمی حق داشت. اما همه دردهای مزمن روانی نیستند. درمان فرویدی دکتر سارنو از تنها درمان موثر نیست. و تعداد کمی از دانشمندان می گویند که مغز ما از درد استفاده می کند تا ما را از احساسات منفی منحرف کند (و قطعاً نه با قطع جریان خون در عضلات).

من هنوز به دکتر سارنو به عنوان یک نجات دهنده فکر می کنم و همچنان کتاب های او را به دوستان و خانواده توصیه می کنم. برخی آنها را خوانده اند – و موفق شده اند – در حالی که برخی دیگر مودبانه آن را رد کرده اند. بله، دکتر سارنو تقریباً به طور قطع بیش از حد ساده شده و بر ریشه های روانشناختی درد تأکید کرده است. اما او همچنین به من کمک کرد تا ببینم که هم ذهن و هم بدن مسئول رنج فیزیکی ما هستند. و اینکه ما در تغییر آن ناتوان نیستیم.


تمامی اخبار به صورت تصادفی و رندومایز شده پس از بازنویسی رباتیک در این سایت منتشر شده و هیچ مسئولتی در قبال صحت آنها نداریم